Always put yourself in the other's shoes, if it hurts you, it probably hurts the other too
True love is not about the hugs and kisses, the 'I love you's' or the 'I miss you's', but about the chills that hit every part of your spine when you think about him
Many people are afraid to forgive because they feel they must remember the wrong or they will not learn from it. The opposite is true. Through forgiveness, the wrong is released from its emotional stranglehold on us so that we can learn from it. Through the power and intelligence of the heart, the release of forgiveness brings expanded intelligence to work with the situation more effectively
مردی و نامردی، جنسیت سرش نمی شود معرفت که نداشته باشی ، نامردی . . .
You can spend minutes, hours, days, weeks or even months over-analyzing a situation; trying to put the peices together, justifying what could've would've happened...OR you can just leave the peices on the floor and move on
سرچشمه ی خیانت "دروغ" است و
سرچشمه ی دروغ "ترس" و
یکی ازسرچشمه های ترس گذشته ای ا ست که تو را ساخته است.
پاسخ به یکی از خوانندگان عزیز
برای نتیجه گیری بهتر در تصمیم گیری و انتخاب همسر نیاز به کسب مهارت هایی داریم که با آموزش به دست می آید. برای یک انتخاب اصولی و مناسب به عنوان اولین گام باید نسبت به چرایی ازدواج آگاهی داشته باشیم و به درک درستی از آن رسیده باشیم. انگیزه های مثبت شامل: داشتن همدم و بطور منطقی پاسخگویی به نیازها و... هستند.
رسیدن به هویت ثابت در تحصیل، شغل، فرهنگ فعالیت اقتصادی وخود شناسی گام بعدی در این مهارت هاست.
... یک نکته مهم قابل توجه است و آن برابری دو خانواده از نظر فرهنگی، اقتصادی، اعتقادی و ... است. یکی از عواملی که ممکن است بعد از ازدواج مشکل ساز شود برابر نبودن خانواده هاست. سوای بحث توقعات خانواده ها و تفاوت شان در مسائل، سبک زندگی یک آدم پس از سال ها زندگی در یک محیط به سرعت قابل انطباق با خواسته های ما نیست و ممکن است موجب ایجاد تنش در زندگی مشترک شود.یکسو بودن افکار دو طرف هم اهمیت بسزایی دارد.هیچ دو نفری پیدا نمی شوند که عین هم باشند و شاید اینطور بودن زندگی را کسالت بار کندوفرد را از پویش بازدارد. موردی راکه خاله جان و همسایه جان معرفی کرده باشند و چند دیدار کوتاه صورت گرفته باشدممکن است مانند هندوانه خوش طعم و آبدار در بیاید اما بی زحمت آنور قضیه را هم در نظر داشته باشیم که اگر برعکس بشود چه زندگی تلخی پیدا خواهیم کرد. من به شخصه معتقدم برای همین است که جهت شناخت آمدوشد طولانی مدت لازم است و پس از آن است که می توان درجه دوستی را تعیین کرد و به فکر ایجاد زندگی مشترک بودیا نبود .هرکسی که می خواهد به ثبات و آرامش برسد بایدوقت هزینه کند چراکه این مرحله مرد میدان می طلبد مگرنه همه می توانیم قهرمان فرار باشیم...... .دوست من کوروش نه تنها سوال شما خصوصی نبود بلکه مشکلی بود که فراوان در جامعه می بینیم.چه بسیارند زوج هایی که در کنار هم زندگی می کنندوبه لحاظ عاطفی از هم جدا هستند واین مخرب ترین نوع رابطه برای طرفین واحیانا فرزندان است.اجازه بده به کلی گویی اکتفا کنم چون برای موردی که با چند خط نوشته توضیح داده شده باشد نظر دادن کار صحیحی نیست.روان درمانی ومشاوره حتما باید رودرروانجام شود چون به جزارتباط کلامی فاکتورهای متعددی هستند که در ابراز عقیده مشاور دخیل می باشند.به دوستتان پیشنهاد می کنم با یکی از همکاران روانپزشک به صورت حضوری مسئله را درمیان بگذارند.در ضمن ما در این دنیا وسیله هستیم نجات بخش اوست.ممنون از این که مرا امین دانستید .اگر بقیه دوستان در این باب نظری بنویسند با رغبت خوانده خواهد شد.
مکانیسم دفاعی
منظور از مکانیسم دفاعی روشهایی است که ذهن انسان (غالباً به طور ناخودآگاه) به کار میبرد تا با تعارضهای درونروانی خود کنار بیاید. برای درک بهتر این تعریف، بهتر است ابتدا برخی از مفاهیم اصلی در روانکاوی را مرور کنیم. براساس نظریهی روانکاوی، بخش زیادی از افکار، احساسات و رفتارهای انسان تحت تأثیر بخش ناخودآگاه ذهن او است. ناخودآگاه بخشی مهم و عمده از ذهن انسان است که به طور مستقیم در دسترس آگاهی او نیست، اما بر زندگی او تأثیری بسیار مهم دارد. فروید ذهن انسان را به «کوه یخ» تشبیه میکند که بخش اندکی از آن در بالای آب قرار دارد و قابلمشاهده است (بخش خودآگاه ذهن)؛ اما بخش عمدهی این کوه یخ در زیر آب قرار دارد و در نگاه اولیه قابل مشاهده و دریافت نیست (بخش ناخودآگاه ذهن). بر این اساس، بخش اصلی زندگی روانی انسان متأثر از بخش نادیدنی این کوه یخ، یعنی بخش ناخودآگاه ذهن، است. بنابراین، بسیاری اوقات نه خود فرد و نه اطرافیاناش نمیتواننداز مشاهدهی سادهی گفتار یا رفتار یک فرد به تمام علتهای ذهنی آن آگاهی پیدا کند. آگاهی یافتن از ریشههای ناخودآگاه رفتار آدمی از سرنخهای دیگری که در احساس، رفتار یا گفتار او وجود دارد، و غالباً از طریق روانکاوی، قابلانجام است. از طرف دیگر، نظریهی روانکاوی، از نظر عملکرد هم ذهن انسان را واجد بخشهایی مستقل اما در ارتباط پویا با یکدیگر میداند. براساس این دیدگاه، بخشی از ذهن انسان را غرایز انسان تشکیل میدهد که محتوای ناخودآگاه دارد. این بخش از ذهن با نام «آن» (اید) شناخته میشود. در واقع، «آن» (اید) دربرگیرندهی غرایزی است که میل به ارضای مستقیم، فوری و بدون واسطه دارد. واضح است که ارضای غرایز به این شکل هم با الزامهای ناشی از واقعیت بیرونی و زندگی جمعی انسان، و هم با معیارهای عرفی و اخلاقی در تضاد است. «فرامن» (سوپرایگو) بخشی دیگر از ذهن انسان است که معیارهای اخلاقی (خوب و بد) را درونی کرده؛ و در واقع، میل دارد فرد را به انجام آنچه از نظر اخلاقی خوب است سوق دهد، و از آنچه بد است بازدارد. «من» (ایگو) بخشی دیگر از ذهن است که مسؤول برقراری مصالحه و سازش بین خواستههای غریزی «آن» (اید) با شرایط عینی و محدودیتهای واقعیت بیرونی، و اصول اخلاقی درونیشده یا وجدان فرد («فرامن» یا سوپرایگو) است. به تعریف مکانیسم دفاعی بازگردیم. با توضیحات بالا، میتوانیم چنین بگوییم که در تضاد و تعارضی که بین اجزای مختلف ذهن انسان، مثلاً بین غرایز «آن» (اید) و اصول اخلاقی «فرامن» (سوپرایگو)، یا بین غرایز و شرایط و محدودیتهای بیرونی ایجاد میشود، بخشی از ذهن («من» یا ایگو) وظیفه دارد تا مصالحه و تعادلی را برقرار کند. این کار غالباً به صورت ناخودآگاه و با به کار بردن مکانیسمهای دفاعی مختلف انجام میشود و باعث میشود صلح و سازشی بین آن اجزای در تعارض با هم ایجاد شود. گاهی الگوی استفادهی فرد از مکانیسمهای دفاعی ناکارآمد باعث اختلال در عملکرد او در حوزههای مختلف خانوادگی، اجتماعی، شغلی یا تحصیلی فرد میشود، به اصطلاح گفته میشود که فرد دچار «اختلال» است و نیازمند کمک حرفهای و تخصصی روانپزشکان و روانشناسان بالینی برای درمان این اختلال خواهد بود.
با تشکر از دکتر سامان
صادقانه
از کجا بدونیم دوستت دارم دلم برات تنگ شده که می شنویم صادقانه است
روان
«ذهن خود را بگشا: بیماری روانی ناشی از اختلال در عملکرد مغز است.
فرد دچار دیابت را برای بیماریاش یا مصرف انسولین سرزنش نمیکنی، پس نمیباید فرد دچار اختلال روانی را هم به خاطر بیماریاش یا درمان آن نکوهش کنی.»
بعد از این سعی میکنم از اختلالات روان و اعصاب که در حیطه کاری من است بیشتر بنویسم.
1.
زیادی همه چیز را سخت می گیریم، میدانی؟
بیش از اندازه فکر میکنیم به نهایتها...؛
خوشبختی شاید فقط در همین باشد که یک روزی من آرنج دست راستم را نشانت بدهم تا ببینی که جای گزیدگی زنبور هنوز خوب نشده و تو آرام دستی بروی آن بکشی و از سر دلسوزی اخمی کنی و بعد آرام سرت را به طرفم برگردانی و نگاهم کنی و نگاهت کنم؛ نگاهم کنی و نگاهت کنم؛... فقط همین...؛ خوشبختی به همین سادگیهاست و ما به سختی دنبالش میدویم.
ساده
And then...there are the people that go through their lives, claiming to have no regrets.People who have mastered the art of deception to the point where they have everyone drooling over the perfection that seems to be their lives. Everyone has regrets. Everyone has one or two skeletons rotting in their closets. I know I have a precious dozen.People I have lost, the times I've lied, the moments of weakness. But... I have made it this far. And with every death there is new life, and with every mistake comes the next opportunity to do right. To do well, to succeed. In whatever that may be. Acknowledge your regrets your mistakes. Let the world know, Yeah, I have been broken, but at least I know how to glue myself back together.Can you say the same
کلام
در یک ارتباط بزرگترین اشتباه ما این است که گفتوگو نمیکنیم و با اصول خانه پدری رفتار
میکنیم، توقع هم داریم که طرف از قبل بداند.
حرفهایم را تعبیر میکنی ...
سکوتم را تفسیر !
دیروزم را فراموش ...
فردایم را پیشگویی !
به نبودنم مشکوکی ... در بودنم مُردَد !
از هیچ گلایه میسازی ... از همه چیز بهانه !
من ... !!!
کجای این نمایشم . . . ؟!
مثلث
پست تجربه و ادامه آن را باهم خواندیم و نظرات دوستان را هم دیدیم.حالا سوال مطرح میشه که
چطور می تونیم شناختی از یک فرد پیدا کنیم
به کی اعتماد کنیم و
برای تشکیل این مثلث کدام شخص را بعنوان همراه انتخاب کنیم...
یک دو سه حرکت
ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن
.بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ،
و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن ...
بس است دیوانگی
این دیوانگیست ... که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم...
این دیوانگیست .... که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم...
این دیوانگیست ... که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم ...
این دیوانگیست ... که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است...
این دیوانگیست ... که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز میشوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطهمان را زیر پا گذاشته است رد کنیم ...
این دیوانگیست ... که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده است...
این دیوانگیست ... که همه شانسها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام ماندهایم...
ادامه پست قبلی
در پی پست تجربه
گفتیم مثلثی هست با اضلاع (محبت – اعتماد – احترام) که شکل نمی گیرد مگر با همکاری دو طرف.تلاش برای تغییر و تعدیل زمانی که از سوی هردونفر باشد موجب بهبود رابطه واستحکام این مثلث می شود. این زیباترین و پایدارترین مدلی است که می توان برای ارتقا کیفیت ارتباط از آن الگو برداری کرد.این ارتباط ارزش هرگونه فداکاری را دارد.
لزوم تغییر باید درک شود فرد به باور برسد وهدفمند در جهت مثبت این تغییر را عملی سازد.
امازمانی که وفاداری از سوی یک نفر اینگونه معنی پیدا می کند که فرد دیگری نیست که جایگزین او کنی(نه که به حرمت او نخواهی بلکه نتوانی) وقتی ابراز احساس ومحبت کردن نشانی از ضعف تلقی شود وقتی بی اعتنایی به درجه ای برسد که به بی احترامی تبدیل شود بهتر است آن رابطه را رها کرد.
یهو
- امروز همزمان برای من و چند تا از همکارها پیامک اومد.دیدیدم یکی از همکارها اینقدر خوشحاله که برای اسکار به همه یهو تبریک گفته.
می گذرم
بعضی وقتا آدم ها الماسی توی دست دارند
بعد چشمشون به یه گردو می افته
دولا میشن تا گردو را بردارند
الماسه می افته تو شیب زمین
قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره
میدونی چی میمونه ؟
یه آدم ... یک آه ... یه دهن باز ... یه گردوی پوک
و یه دنیا حسرت
روز مبادا قیصر امین پور
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند ؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد
تجربه
در هواپیما کنار یک زوج مسن سفید پوست(آنها ساکن آفریقای جنوبی بودند که برای دیدن فرزندشان سفر می کردند) نشسته بودم . گمان می کنم در همسفر شدن با آنها حکمتی بوده است و آنکه بهتر از ما می داند خواسته درس زندگی به من بدهد.
آنها چنان همنواوهماهنگ بودند که پس از سفر مرا به فکر واداشتند.اینکه می توان چنین زندگی کردوآرامش را احساس کرد.نتیجه گیری که کردم این است:ارتباط این دو نفر مانند مثلثی بود با اضلاع محبت – اعتماد – احترام . سعی می کنم این در س را بخاطر بسپارم و در ارتباطم بکار گیرم.
The scope of our spirit has no limits, except the limits we put upon ourselves
مثبت شدن
I like flexibility but not passivity
بعضی آدمها مثل فلفل اند!تند و تیز!هرجایشان را امتحان کنی تیز و وزننده است.این آدمها به همه چیز تعصب دارند!
بعضی آدمها مثل سیب زمینی اند،هیچ جای آنها با جای دیگرشان فرق ندارد!همه جایش را میتوانی گاز بزنی،کارد را به راحتی میتونی فرو ببری!هیچ مقاومتی وجود ندارد!
بعضی آدها مثل گیلاسند!نرم و شیرین،میتونی به راحتی آن را بچشی،اما نه همه جایش را!آنها درمیان خود هسته ای دارند،اگرچه کوچک ولی سفت و محکم!اینجا خط قرمز آنهاست.هیچ کس اجازه ندارد از این خط عبور کند!
خیلی از جاهای زندگی لازم است مدارا کنیم و کوتاه بیاییم،خم شویم وانعطاف داشته باشیم،یا مسیرمان را تغییر دهیم.ادمهای متعصب،در بسیاری از جاهای زندگی دچار مشکل میشوند،آنها قدرت تطابق و انعطاف ندارند.اما جاهایی هم در زندگی هست که نباید جابزنیم،حتی یک قدم!اگر هیچ خط قرمزی نداشته باشیم و بسته به اینکه در چه موقعیتی و با چه کسانی هستیم به طور کامل تغییر کنیم،بود و نبودمان بی حاصل است.
اختیار
خدا وقتی به انسان اختیار دادمی دانست که انسان با اختیارش اشتباه هم می کند .مهم این است که چطور و به چه سرعت بتوان آن خطا را اصلاح کرد.
همین جوری
وقتی بوم رو رنگ میزنم اثری که حاصل میشه رو دوست دارم اما آدمی رو دوست دارم
که
برای داشتنش لازم نیست
با سیاست باشی و نقش بازی کنی
همین که یک رنگ باشی کافیه....
کسی که بگه همین جوری که هستی قبولت دارم
نظریه در مورد من
استادم امروز می گفت هیچوقت نذار کسی از خوب بو دنت سو استفاده کنه.چه بگویم...
ترسیم
یک بوم سفید کمی رنگ قلمو بس هستند برای ایجاد یک اثر تا بدانم تمام نشده ام.







